تبليغاتX
اگه بیکاری بیا تو بخند

اگه بیکاری بیا تو بخند

فکاهی -داستانهای جالب

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

من بنــده عــاصیم رضای تو کجاست
تــاریک دلم نــور و ضیـای تو کجاست

ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بیع بود لطف و عطـای تو کجاست

ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و مه.
الهی! عبدالله عمر بکاست، اما عذر نخواست.
الهی! عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر.
به نام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح است. ای جوانمرد درین راه مرد باش و در مردی فرد باش و با دل پردرد باش.
الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم.

الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد.

الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.

الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است، زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.

الهی! اگر عبدالله را بخواهی سوخت، دوزخی دیگر باید آلایش او را و اگر بخواهی نواخت، بهشتی دیگر باید آسایش او را

الهی! اگر یکبار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود زیرا که از تو همه نیک آید و از عبدالله بد.

الهی! گفتی کریمم امید برآن تمام است. چون کرم تو در میان است نا امیدی حرام است.

الهی! اگر امانت را نه امینم، آن روز که امانت می نهادی می دانستی که چنینم.

الهی! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم. فریاد از معرفت رسمی و عبارت عاریتی و عبادت عادتی و حکمت تجربتی و حقیقت حکایتی.

الهی! اقرار کردم به مفلسی و هیچکسی. ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی. چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی.

الهی! اگر با تو نمی گویم افکار می شوم. چون با تو می گویم سبکبار می شوم.

الهی! ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن. پادشاها گریخته بودیم تو خواندی، ترسان بودیم بر خوان "لاتقنطوا ..." تو نشاندی.

الهی! بر سر از خجالت گرد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم. اگر چه بر گناه مصریم بر یگانگی حضرت تو مقریم.

الهی! در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبان استغفار تو داریم.

الهی! اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن و به گناه روی ما را سیاه مکن.

الهی! تقوایی ده که از دنیا ببریم، روحی ده که از عقبی برخوریم. یقینی ده که در آز بر ما باز نشود و قناعتی ده تا صعوه حرص ما باز نشود.

الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه نیفتیم. دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.

الهی! درگذر که بد کرده ایم و آزرم دار که آزرده ایم.

الهی! مگوی که چه کرده ایم که دردا شویم و مگوی که چه آورده یی که رسوا شویم.

الهی! توفیق ده تا در دین استوار شویم. عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم. بر راه دار تا سرگردان نشویم.

الهی! بیاموز تا سر دین بدانیم. برفروز تا در تاریکی نمانیم. تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. توفیق ده تا خنگ طمع نرانیم. تو نواز که دیگران ندانند، تو ساز که دیگران نتوانند. همه را از خودپرستی رهایی ده. مه را به خود آشنایی ده. همه را از مکر شیطان نگاهدار. همه را از کید نفس آگاه دار.

الهی! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز. می نمایی که بخواه و می گویی که بپرهیز.

الهی! گریخته بودم تو خواندی. ترسیده بودم بر خوان تو نشاندی. ابتدا می ترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش، اکنون می ترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.

الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم. گفتی و فرمان نکردم. درماندم و درمان نکردم.

الهی! تو ساز که ازین معلولان شفا نیاید، تو گشای که از این ملولان کاری نگشاید.

الهی! به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار که بد پریشانیم.

الهی! ظاهری داریم شوریده. باطنی داریم در خواب. سینه ای داریم پر آتش. دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب.

الهی! اگر نه با دوستان تو در رهم، آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم. انتظار را طاقت باید و ما را نیست. صبر را فراغت باید و ما را نیست.
الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مران این بنده آموخته را ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:26  توسط مسعود  | 

خدا را دوست دارم


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 17:56  توسط مسعود  | 

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ ی خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!

زن: آقا، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایه ی شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.
 


نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! یه شكری خورد. دیگه از این شكرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.
 



یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دختره ی چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.
 



حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.
 



همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌كنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌كشمت! من، تو رو، می‌كشم!

زن: ای آقا، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر، لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه، نه، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!
 



چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه، گفتی دوره ی این امل بازیها تموم شده، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمه ی ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!
 



چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه! اوه مامی، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!
 



دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من، یعنی سایه ی تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه ی دیگه هنوز بالای سر ماست؟
 



آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شده ی مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونه ی بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!

- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایه ی لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!
 



حوالی سال 1530 ه.ش:


رادیوی سراسری، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس، دقایقی قبل سایه ی آخرین نمونه ی بازمانده از جنس مرد از روی كره ی زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه ی مردها، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:0  توسط مسعود  | 

نكات مهم و اساسي در داشتن يك زندگي خوب

این نکات آموزشی را حتماً و حتماً مد نظر بگیرید تا زندگی موفقی داشته باشید؛

۱/ مرد احمق به یک خانم می گه که دیگه حرف نزن. ولی مرد باهوش به یک خانم می گه که لب های شما خیلی زیباست وقتی که روی هم هست.

۲/ یک راه برای ترک مشروبات الکلی؛
قبل از ازدواج؛ هر وقت ناراحتی بنوش
بعد از ازدواج؛ هر وقت شادی بنوش

۳/ چهار راه سریع برای انتشار خبر
الف) تلفنی
ب) تلویزیونی
ج) اینترنتی
د) زنانه ای
اگه هم هنوز روش سریعتری می خواید به اون خانم بگید که به هیچ کس اون خبر رو نگه/

۴/ دوستان تان را دوست داشته باشید، ولی خواهرشان را نه. خواهرتان را دوست داشته باشید ولی دوستانش را نه.

۵/ مردی از خداوند دو چیز خواست. یکی بهترین نوشیدنی و بهترین زن.
همان لحظه او بهترین نوشیدنی را در اختیار داشت (اسمش پیش ما محفوظ می مونه).
نکته اخلاقی؛ لطفاً همیشه در خواسته هایتان دقیقاً مشخص کنید که چه می خواهید.

۶/ بهترین و بدترین خبری که همان زمان می توانی بشنوی چیه؟
وقتی است که دوست تون بهتون بگه تو بهترین بوس کننده در بین دوستانتی

۷/ اگه دوست دختر ندارید، شما فقط یک چیز رو در زندگی از دست دادید.
اما اگه دارید، شما همه چیز رو در زندگی از دست دادید.

۸/ سوال: کی شما به یک نفر بخاطر اشتباهش تبریک می گید؟
جواب: در زمان ازدواجش

۹/ زمانی که شما در تاریکی هستید، باید با دعا از خدا بخواهید که شما را از تاریکی نجات دهد.
اگر همچنان در تاریکی بودید - لطفاً برید قبض برق تون رو پرداخت کنید و الکی خودتون رو الاف نکنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:48  توسط مسعود  | 

اگه از در بندازي بيرون از پنجره ميام؛ اگه پنجره رو ببندي از راه آب ميام؛ اگه راه آب رو کيپ کني از دودکش ميام؛ اگه بخاري رو روشن کني از شير آب ميام؛ اگه شير آب رو ببندي زمين رو مي کنم و از زمين ميام!
چاکر شما: سوسک!


«دوربین های پلیس راه» چرا در سراشیبی ها کمین می کنند؟!
1- شيب دوست دارند
2- دوستي در شيب دارند
3- شب شيب ها تند ترند
4- زيرا در شيبها دوچرخه را نيز ميتوان جريمه كرد .


ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:45  توسط مسعود  | 

اگه مرد شما كامپيوتري باشد !!

مرد اینترنتی: همیشه به سختی در دسترس است

مرد سروری: همیشه زمانی که شما به او نیاز دارید مشغول است.

مرد ویندوزی: همه می دونند که قادر نیست هیچ کاری رو به درستی انجام بده اما هیچ کس قادر نیست بدون او زندگی کند.

مرد ایکسلی: همه می گن که قادره کارهای زیادی انجام بده، اما شما همیشه فقط برای کارهای ابتدایی تان ازش استفاده می کنید.

مرد داسی (D.O.S): همه اون رو داشتند و تجربه اش کردند ولی هیچ کس دیگه نمی خواد داشته باشدش.

مرد ویروسی: شما اصلاً انتظارش نداشتید، اما اون خودش می یاد و خودش رو به شما وصل می کنه و از همه داشته های شما استفاده می کنه. اگه شما سعی کنید که از خودتون دورش کنید، بعضی از داشته هاتون رو از دست می دین. اما اگه نگهش دارید، هر چی دارین رو از دست می دین.

مردم اسکرین سیوری (screen saver): اون هیچ ارزشی نداره ولی حداقل اون جالبه.

مرد رمی (Ram): وقتی ازش جدا می شید، اون همه چیز رو فراموش می کنه.

مرد هادری (Hard disk): همه چیز رو برای همیشه یادش می مونه.

مرد مولتی مدیایی: اون یه کاری می کنه چیزهای وحشتناک زیبا به نظر برسن.

مرد کاربری: اون همیشه همه چیز رو به هم می ریزه، اما همیشه می گه من بیشتر و بیشتر می خوام.

مردی سی دی رامی (CD-Rom): اون همیشه تندتر تندتر هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:37  توسط مسعود  | 

دختر خانم جوان

يك زن 107 ساله چيني كه در دوران جواني هميشه از ازدواج مي ترسيده است،‌ حالا در سن 107 سالگي به دنبال همسر مي گردد تا براي اولين بار در زندگي اش ازدواج كند و اميدوار است در اين سن و سال همسر دلخواه خود را پيدا كند.

به گزارش رويترز ، او مي گويد«من حالا 107 سال دارد و تاكنون ازدواج نكرده ام و تنها دليل ازدواج نكردنم اين بوده است كه در كودكي شاهد اين بودم كه عمويم هميشه زن عمويم را كتك مي زد و زن بيچاره هميشه در حال گريه بود و به همين علت هميشه از ازدواج تصوير بدي داشته ام و فكر مي كردم همه آدم هايي كه ازدواج مي كنند زندگي شبيه آنها دارند».

اين خانم بعد از مرگ پدر و مادرش هم ازدواج نكرد و تا سن 74 سالگي در يك مرزعه كشاورزي مي كرد تا اين كه توان كار كردن را از دست داد.

در حال حاضر مقامات براي كمك به اين خانم در جستجوي داماد بالاي 100 سال هستند و از فاميل اين خانم هم خواسته اند كه اگر فرد مناسبي را پيدا كردند دست به كار شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:25  توسط مسعود  | 

او

صورت دخترك از اشك خيس خيس شده بود و به كسي كه مدتها بود در كنارش زندگي ميكرد و حالا ميخواست براي هميشه تنهايش بگذارد نگاه ميكرد. با گريه و زاري به او ميگفت ميدوني اون موقع كه براي اولين بار ديدمت چقدر ازت خوشم اومد. هر روز بعد از مدرسه به اميد ديدن تو مياومدم سر خيابون و تو رو كه با دوستات توي مغازه بودين و نگاه ميكردم و لذت ميبردم .ميدوني اون روزي كه نيم ساعت جلوي مغازه و ايستادم و تو رو نگاه كردم و برات لبخند زدم وقتي دير به خونه رسيدم چه كتكي از بابام خوردم. ميدوني چقدر گريه كردم و به بابام التماس كردم تا اجازه داد تا تو براي هميشه مال من بشي. حالا چرا ميخواي از پيشم بري چرا ميخواي منو تنهام بذاري.

دخترك همچنان اشك ميريخت و حرفهايش را به (( او )) ميزد. اما انگار (( او )) اصلاً صدايش را نميشنيد و خيلي بي اعتنا به گوشه اي زل زده بود.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

- ريحانه مادر آخه چقدر با اون ماهي حرف ميزني ، اون مرده. پاشو برو دنبال درس و مشقت. قول ميدم اگه گريه نكني فردا برات از همون مغازه ي سر خيابون يه ماهي قــرمــز ديگه ميخرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 0:58  توسط مسعود  | 

الفبــــای زنــــدگی !

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 23:19  توسط مسعود  | 

45 توصیه برای کاهش مصرف بنزین

 

با اين كه الان مدت هاست كه از زمان سهميه بندي بنزين گذشته اما با اين حال هنوزم در بين خبر هاي داغ ميتوني كلمه " بنزين " رو مشاهده كني كه براي بعضي ها حتي مايه حيات نيز هم هست . به همين خاطر ديديم بد نيست تو اين بي بنزيني ها يه مطلب در مورد بنزين هم بزاريم كه اون هايي كه ماشين دارن از قطره قطره بنزينشون به بهترين روش استفاده كنند. پس اين شما و اين هم بنزين

۱) پیش از اینکه بخواهید سوار خودروی خود شوید از خودتان بپرسید «آیا این سفر ضروری است؟»
۲) مسیرهای کوتاه را پیاده بروید یا از دوچرخه استفاده کنید. این ورزش ها خیلی خوب هستند.
۳) با دوستان و همسایگان قرار بگذارید که هر روز یکی از شماها ماشین بیاورد. به این ترتیب هم خرج بنزین تان کم می شود هم اینکه کمتر رانندگی می کنید.
۴) همیشه کوتاه ترین مسیر را انتخاب کنید و از گذرگاه های پرترافیک حذر کنید.
۵) کارهایی را که باید انجام بدهید سازماندهی کنید که در هر سفر تعداد کارهای بیشتری انجام بدهید.
۶) هر وقت که ممکن است از رانندگی در ساعات پرازدحام پرهیز کنید.
۷) هرکاری را که می شود با تلفن پیگیری کنید و با ماشین در خیابان ها نگردید.
۸) هرجا که سرویس توزیع دارد از آن استفاده کنید. بگذارید دیگران خرج بنزین بکنند.
۹) خریدهایتان را فهرست کنید و همه آنها را یک یا دو بار درهفته یک جا انجام بدهید.
۱۰) بگذارید بچه ها پیاده بروند و بعضی خریدها را انجام بدهند. مدرسه را هم می توانند پیاده بروند.
۱۱) وسایل حمل و نقل عمومی خیلی به صرفه تر هستند. به خصوص وقتی می خواهید یک نفره برانید.
۱۲) هرچه می توانید وسایل کمتری در ماشین خود بگذارید. هرچه ماشین سبک تر باشد کمتر بنزین مصرف می کند.
۱۳) با سرعت نرانید. اگر با سرعت ۹۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنید می توانید ۲۱ درصد بیشتر از زمانی پیش بروید که با سرعت ۱۱۰ کیلومتر در ساعت می رانید.
۱۴) طوری برنامه ریزی کنید که مجبور نشوید برای به موقع رسیدن سریع رانندگی کنید.
۱۵) وقتی ماشین را روشن می کنید لازم نیست بیش از ۳۰ ثانیه درجا کار کند. ماشین های جدید طوری طراحی شده اند که حتی در هوای سرد می توانند بلافاصله راه بیفتند.
۱۶) اگر باید بیش از ۳۰ ثانیه بایستید نگذارید ماشین درجا کار کند. برای کاهش مصرف سوخت بهتر است موتور را خاموش کنید و بعداً دوباره آن را روشن کنید.
۱۷) فشار پایتان را روی پدال گاز تغییر ندهید. سعی کنید تاجایی که ممکن است با گاز یکسان برانید.
۱۸) باد چرخ ها را همیشه تنظیم کنید؛ به خصوص وقتی هوا سرد می شود یا در جاده با سرعت بالا می رانید حتماً برای تنظیم باد مراجعه کنید.
۱۹) تا جایی که می شود تهویه هوا را روشن نکنید به جای آن شیشه ها را پایین بکشید.
۲۰) «تیک آف» نکنید. وقتی ماشین را روشن می کنید خیلی آرام پدال گاز را فشار بدهید.
۲۱) از ترمزهای ناگهانی بپرهیزید. هرجا که امکان دارد مثلاً در بعضی چراغ قرمزها از خیلی قبل پایتان را از روی گاز بردارید و ماشین را خلاص کنید تا ماشین خود به خود و آرام آرام بایستد.
۲۲) وسایل اضافی را که موجب ایجاد مقاومت در برابر باد می شوند بردارید. مثلاً باربند یا باربند اسکی را در زمانی که به آنها احتیاج ندارید باز کنید.
۲۳) حواستان را جمع کنید که حتماً پیش از حرکت ترمزدستی را بخوابانید.
۲۴) هیچ وقت پیش از خاموش کردن ماشین گاز ندهید. این کار هم موجب هدر رفتن بنزین می شود و هم باعث فرسوده شدن سیلندرها.
۲۵) پیش از راه افتادن و در مسیرهای درون شهری به رادیو پیام گوش بدهید و وارد راه هایی که بسته یا پرترافیک است نشوید.
۲۶) در باک بنزین خود را وارسی کنید که خوب بسته بشود.
۲۷) هرچه زودتر به دنده های سبک بروید. اگر ماشین دنده اتوماتیک دارید یک ثانیه زودتر پایتان را از روی پدال گاز بردارید.
۲۸) وقتی می بینید دارید از ماشینی سبقت می گیرید این کار را هرچه سریع تر انجام بدهید. .معطل نکنید.
۲۹) تنظیمات ماشین را ماه به ماه وارسی کنید تا زیادی سوخت مصرف نکند.
۳۰) هرچندوقت یک بار ترمزهای ماشین را وارسی کنید و اگر لازم بود آنها را تنظیم کنید. اگر ترمز کاملاً تنظیم نباشد مقاومت زیاد و سوخت بیشتری مصرف می شود.
۳۱) موقع خرید خودرو تاجایی که نیازتان اجازه می دهد سعی کنید خودروی کوچک تری انتخاب کنید. هرچه خودرو کوچک تر و بالطبع سبک تر باشد بنزین کمتری مصرف می کند.
۳۲) در انتخاب خودرو ماشین هایی که مجهز به لوازم پرمصرف هستند را کنار بگذارید؛ تهویه مطبوع، لوازم برقی مانند شیشه برقی یا قفل مرکزی و دنده اتوماتیک از این دسته خودروها هستند.
۳۳) اگر در شهری با آب و هوای گرم زندگی می کنید خودرویی با رنگ روشن خریداری کنید و تودوزی آن را هم روشن انتخاب کنید تا نور و گرما را بازبتاباند. شیشه های مات هم از گرم شدن داخل ماشین جلوگیری می کند.
۳۴) از لاستیک های رادیال استفاده کنید تا اصطکاک کمتری بین تایر و جاده ایجاد بشود.
۳۵) موقع رانندگی بگذارید چشمتان بیش از پایتان حرکت کند. از دور مراقب چراغ قرمزها و سایر موانع باشید تا لازم نباشد یکباره ترمز بگیرید.
۳۶) فرمان اتومبیل را ثابت نگه دارید البته تا جایی که ممکن است. هرقدر خط عوض کنید و در عرض خیابان حرکت کنید خودروی شما مسافت بیشتری می پیماید و بنزین بیشتری هم می سوزاند.
۳۷) باک ماشین را زیادی پرنکنید چون ممکن است سرریز بشود یا در سربالایی های تند چکه کند.
۳۸) زمستان ها تایر خودروی خود را با تایرهای یخ شکن جایگزین کنید یا اینکه با کمترین برفی که آمد زنجیر چرخ ببندید. درغیراین صورت موتور ماشین بیشتر کار می کند و بنزین بیشتری می سوزاند.
۳۹) وقتی از دور می بینید که جاده سربالایی می شود پیش از آنکه به آن برسید سرعت بگیرید و وقتی روی شیب هستید سرعت تان را همان اندازه حفظ کنید. اگر در سربالایی گاز بدهید بنزین خیلی زیاد مصرف می شود.
۴۰) فیلتر هوا را زودبه زود وارسی کنید و اگر کثیف بود آن را تعویض کنید.اگر فیلتر هوا کثیف باشد جریان هوا به موتور مختل می شود و بنزین بیشتری می سوزاند.
۴۱) ممکن است لاستیک های پهن و اسپورت به نظر زیبا باشند اما مقاومت حرکت و مصرف سوخت رابالا می برند.
۴۲) روغن ماشین را به موقع عوض کنید. اگر روغن ماشین تمیز باشد اصطکاک کمتری در موتور ایجاد می شود و با مقدار ثابت سوخت می توانید یک تا دو درصد بیشتر برانید.
۴۳) به جای برنامه های تفریحی بیرون از خانه و گشت وگذار در خیابان ها دوستانتان را به خانه خود دعوت کنید.
۴۴) اگر نوع شغل تان طوری است که می توانید آن را در خانه انجام بدهید از رئیس تان اجازه بگیرید و یک یا دو روز درهفته را به محل کار نروید و کارها را در خانه دنبال کنید. اگر هم خودتان رئیس جماعتی از کارمندان هستید ببینید کدام یک از کارمندان می تواند کارش را در خانه انجام بدهد و به او این اجازه را بدهید.
۴۵) وقتی نزدیک مقصد موردنظرتان می شوید در اولین جای پارکی که دیدید پارک کنید و به امید پیدا کردن جای پارک درست روبه روی مقصدتان در خیابان بالا و پایین نروید. از کمی پیاده روی ضرر نمی کنید.

{اميدوارم باكتون پر بنزين باشه}

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:19  توسط مسعود  | 

راههای ترويج ساديسم،،،

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش برای افرادی كه غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!﴾

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!

راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!

راه ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه ۸: توی اتوبان و جاده روی لاين منتهی اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!

راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!

راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه ۱۴: وقتی با بچه ها بازی فكری می كنين سعی كنين از اونها ببرين!

راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه ۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!

راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!

راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!

راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!

راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!

راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!

راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره!﴾

راه ۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!

راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!

راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾

راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!

راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!

راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!

راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!

راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!

راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!

راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!

راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!

راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!

راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!

راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!

راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه ۵۰: ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطی پاتی بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:57  توسط مسعود  | 

لغت نامه نتورکری رموز اس ام اس

اگه میخواید اس ام اس بازی کنید و کسی نفهمه اگه میخواید اس ام اس هائی بفرستید که کسی خوند موتوجه نشه این مطلب رو بخونید که خیلی بهتون کمک میکنه.
قبل از همه چیز بگم که در این جا قصد بی احترامی به هیچ کسی رو هم نداریم!
اگر کسی هم مطالبی شبیه به این رو هم داشت اضافه کنه خوشحال میشیم

نتورک = اسمش رو نبر
سیرکل = هر کی که دوست داری
فورس ماژور = پول لازم
ترینینگ = سرکاری
اینوایت = مزاحم تلفنی
پرزنتیشین = سرطان مغز
ویژن = بزک نمیر بهار میاد
سکیوریتی = گشتم نبود نگرد نیست
ایکارت = صفر و یک، غیر قابل نقد
ای پوینت = همون ایکارت ولی آخر نامردی
شاپ = آلبوم عکس
پروداکت = بشین تا بیاد
ویرچوال = دروغ علنی
وری ساین = بشنو و باور نکن
ژوتراس = شاهد روباه (دُم وری ساین)
کوئست = شهید راه نتورک
فالو = سریش کاری
تی سی = پلاک موقت
شیپینگ = پولی که نباید بدونی واسه چیه
بالانس = نداشتی نیستی، داشتی منم بازی
ریوارد = جایزه بزرگ بانک صادرات
لگ = شریک دزد و رفیق قافله
قانون = جنگل
پوزیشن = دونه آخر تسبیح
بالاسری = از تو زرنگ تر
مجموعه = خودم کردم که لعنت بر خودم باد
تعهد = ایجاد امنیت مالی برای بالاسری
ووچر = کم بخور همیشه بخور
سقف درآمد = زهی خیال باطل
یوزر = خمیر مجسمه سازی
لاک = دیدی سوختی!؟ (game over)
آسو = جنگ ستارگان
وست = بازم می خوام به اصفهان برگردم
هرم = وصله ناجور
لیدر = حسین فهمیده
FTC = همون اتحادیه میادین میوه و تره بار و اینا
آفیس = به توچه
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 1:7  توسط مسعود  | 

شریک

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد

 

رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که

 

در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

 

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به

 

راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:


 

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر

 

زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا

 

سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با

 

سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته

 

بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال

 

شده و یک نوشابه در سینی بود.

 

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو

 

تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان

 

کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می

 

زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این

 

بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر

 

فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش

 

بدهند.

 

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد

 

جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و

 

به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و

 

نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز

 

رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک

 

باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد

 

غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به

 

غذایش نمی زند.



بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش

 

کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش

 

بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در

 

همه چیز با هم شریک باشیم

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت

 

نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم

 

سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید

-

 چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه

 

چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1:33  توسط مسعود  | 

sms

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

-------------------------------------------------------------------------------

آموزش زبان تركي در 3 ثانيه 1- هرگاه حرف ب ساكن قبل از ر بيايد جاي آنها عوض مي شود: مثال: كبريت <-- كربيت تبريز <-- تربيز 2- حرف گ در اول كلمه ق و در ساير موقعيتها ج ادا ميشود: مثال: گازوئيل <-- قازوئيل تگرگ <-- تجرج كامپيوتر <-- قامپيوتير

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو صحراي قلبم تو تنها شتري

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1:11  توسط مسعود  | 

روش مفيد براي آشتي كردن

باز مرتكب اشتباه شديد. روز تولدش يا سالروز ازدواجـتـان را فراموش كرديد. درحال برانداز كردن دختران ديگر، گيرتان انداخته است. او را به خاطر خرابي اتومبيل و يا فراموشي قـرار، روي پـا مـنـتظر نگهداشته ايد. جرمتان هر چه باشـد بايد چاره اي بينديشيد.
چـند وقـتـي اسـت مـورد بـي اعـتنايي قرار گرفته ايد و اين وضـعـيت در حـال طـولاني شـدن اسـت. چگونه مي توانيد اشـتـبـاه خـود را جبران نموده و اعتماد و علاقه همسـرتان را دوباره بدست آوريد؟
فرمول مجذوب كردن دوباره او به سادگي الفبا مي باشـد. ايـن مـراحـل آسـان را طـي نموده و هر قدم اشتباهي كـه برداشته شده را به حالت قبل برگردانيد.
1- قبول كنيد كه اشتباه كرده ايد
زمانيكه به طور شفاف مشخص گرديد كه مرتكب اشتباه شده ايد و مـطـلقا راه گريزي از پيامدهاي حاصله از خطاكاري و جرمتان وجود نداشت،شما نيز بايد گناه خود را بپذيريـد. براي جبران خرابكاري و رسيدگي كردن به موقـــيعت ايـجـاد شده پيش برويد. اگـر در اين مـرحله در بيان جزئيات متوسل به دروغ شويد، احتمال اينكه او احساس كند كه به طـور كـامـل بـا وي صـادق نـيستـيد زياد مي شود و يا ممكن است داستان شما را به صـورت متفاوتي از شخصي ديگر بشنود.

بنابراين مثلا اگر او شايعه اي را مبني براينكه شما را درحال خوش و بش كردن صميمي با يكي از همكارانتان ديده اند، شنيد، و اگر ميـدانيـد ايـن داستان تا حدي حقيقت دارد، بيـدرنـگ شـروع به انكار و حاشا نكنيد. براي سرپوش گذاشتن بر خطا خيلي دير اسـت. رو راست باشيد. قبول كنيد كه آن قضيه ممكن است اينگونه بـنظر ديـگران رسيده باشد كه شما در حال صحبتهاي عاشقانه با هـمـكارتـان بـوده ايد، اما احساسات بچه گانه و زود گـذر خـود را مـقصر دانـسته و بگوييد: '' فقط هـميـن يـك بـار بـود و پـشـيـمـانـم. ابـدا علاقه اي به او ندارم'' و يا چيزي مشابه اين.

رو راست و مستقيم باشيد، اما كار غير عاقلانه انجام ندهيد. تا ميـتوانيد اشتباه خود را بي اهميت جلوه دهيد. هـمسر شـما شـديدا مـي خواهد باور كند كه شما قصد اذيت و آزار او را نداشته ايد بنابراين تمام تلاش خود را براي پاك كردن ذهـن او بكار ببنديد. حتي اگر يك عذر و بهانه به نظر شما ناكار آمد برسد، اگر بـه صورت متقاعد كننده اي آنرا بيان كنيد باز وي خريدارش خواهد بود.

در چنين شرايطي صداقت بيش از حد، ممكن است صدمه بزند. براي مثال در حالي كـه قطعا بايد بپذيريد كه از حد و حدود خود هنگام صحبت كردن با همكارتان تجاوز كرده ايـد، لزومي ندارد به او بگوييد كه هميشه از ديــدن او خوشحال ميـشديـد و يا به چشم شما فرد جذابي بنظر مي رسيده است. كنترل خسارت يعني به حداقل رساندن اشتباه و نه بزرگنـمايي كـردن آن بـوسيله دادن اطلاعاتي او واقعا نيازي به دانستنشان ندارد.

.بي ريا و صادق باشيد هنگام تــلاش براي برگرداندن يك رابطه به حالت قبل، مي تـوانـيـد هـمـه چـيز را به دليل عذرخواهي كردن سرد و بي تـفاوت خراب كنيد. خـالـص بـاشـيـد. از طـريق لـحن صـدا و صحبتهاي خود به او نشان دهيد كه حـقيقتا از اشتباهتان متاسف هستيد و اينكه ديگر هرگز درآينده تكرارش نخواهيد كرد. براي او روشن كنيد كه از گناه خود پشيمانيد( حتي اگر فكر نمي كنيد كه آنقدر ها هم مهم بوده باشند (.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:19  توسط مسعود  | 

«تامس باتی» آمریکایی که به «مرد حامله» شهره بود در انتظار دومین فرزند است.
«تامس» ۳۴ ساله که تابستان امسال با به دنیا آمدن دخترش در بیمارستان مرکزی شهر «بند» ایالت «اورگان» شبکه های تلویزیونی و روزنامه های آمریکا را به تسخیر خود درآورد می خواهد برای بار دوم طعم بارداری را بچشد.
همین چند ماه پیش بود که این مرد اعلام کرد آبستن است و تا ژوییه یک دختر به دنیا می آورد.برای خیلی از مردم ، شاید شنیدن این خبر از نشانه های ناهنجاری های دنیای مدرن بود اما «تامس بیتی» عقیده دیگری داشت.وی پس از رفت و آمد مکرر به مرکزهای مختلف بارداری و سرو کله زدن با پزشکان ، آغاز زندگی جدیدش را جشن گرفت. ( گروه اينترنتي ارور )
این شگفتی ، گیج کننده می نماید اما کلید معما در دانش پزشکی است.«تامس» که بر اساس قانون آمریکا ،مرد شناخته می شود بیمار دو جنسی بود و ۱۰ سال پیش پس از مشورت با پزشکان تغییر هویت داد.تفاوت این کار با نمونه های مشابه چنین تغییری این است که «تامس» دارای رحم بود و از پزشکان خواست آن را جراحی نکنند.
همین تصمیم به وی کمک کرد امروز پدری باشد که پس از ۹ ماه بارداری ، مادر بودن را تجربه کرد.«تامس» با اسپرم یک اهداکننده ناشناس و تلقیح مصنوعی ، باردار شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید، تصور آبستن شدن و وضع حمل یک مرد ، آن قدر دشوار است که حتی «ران اشلایپر» مرد همسایه «تامس» این خبر را باور نمی کرد.
«ران» که هر روز «تامس» را در خیابان می دید ، می گفت : این ماجرا شایعه ای بیش نیست ، مگر مرد هم حامله می شود؟!
در همین حال «تامس» با شرکت در یک برنامه زنده تلویزیونی ، اجازه داد مردم آمریکا از طریق سونوگرافی صدای قلب دخترش را بشنوند.وی گفت اشتیاق به بچه دار شدن حسی زنانه یا مردانه نیست بلکه نیازی انسانی است و خود را محق بارداری و این نیاز می بیند.
همسرش «نانسی» نیز پس از زایمان این مرد گفت : بعد از به دنیا آمدن دخترمان ، شوهرم هم پدر و هم مادر او شده و هیچ نوع جابه جایی در نقش دو نفر ایجاد نشده است.
حالا «تامس» می خواهد برای دومین بار ، باردار شود تا دخترش تنها نماند و همین تصمیم ، وی را باز در کانون توجه رسانه های خبری جهان قرار داده است.
 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 15:45  توسط مسعود  | 

بوسیدن افراد مختلف

افراد بر اساس شغلشون می تونند عکس العمل های متفاوتی در برابر بوسیدن داشته باشند! در ادامه به چندتایی از اون ها می پردازیم؛

وقتی یک پلیس رو می بوسی می گه؛ ایست دستا بالا

وقتی یک دکتر رو می بوسی می گه؛ بعدی

وقتی یک معلم رو می بوسی می گه؛ چند بار دیگه تکرارش کن

وقتی یک استاد دانشگاه رو می بوسی می گه؛ باید درباره این کارتون کنفرانس بدین

وقتی یک برنامه نویس رو می بوسی می گه؛ سعی کن کارت باگ نداشته باشه

وقتی یک مکانیک رو می بوسی می گه؛ روغن شو بیشتر کن

وقتی یک استاد آموزشگاه رانندگی رو می بوسی می گه؛ دنده رو عوض کن

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 15:13  توسط مسعود  | 

سياوش خيرابي

در مورد سیاوش خیرابی

متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟


خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اين‌كه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جدي‌تر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم.

براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟

خيرابي: آقاي حمزه‌اي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند

اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش مي‌آيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟


خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر مي‌كنم تمام اين فيلم ديدن‌ها در ايفاي نقش به كمكم مي‌آيند، ضمن اين‌كه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار مي‌شد به خانه ما هم مي‌آمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم،
براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر مي‌كنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيلي‌زاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم مي‌كنند.


پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را مي‌ديدي، فكر مي‌كردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟


خيرابي: به هيچ‌وجه، چنين احتمالي نمي‌دادم.

كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟


خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانواده‌ام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديده‌ام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نمي‌كنم.

سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟

خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه مي‌روم بالاتر باز بالاترش را طلب مي‌كنم.

خانواده‌ات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشده‌اند؟

خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال مي‌كنند.

در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن مي‌رود، در بيرون چهره شناخته شده‌اي هستي؟


خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، مي‌خواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او مي‌ترسيدم.


او فهميده بود شاگردش بودي؟

خيرابي: نمي‌دانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم.

برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟

خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بي‌توجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط.

رشته‌ تحصيلي شما؟

خيرابي: فوق‌ديپلم نرم‌افزار كامپيوتر هستم كه انشاا... مي‌خواهم براي ليسانس بخوانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:17  توسط هومن  | 

sms

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....دل هيچ کسي رو نشکن

مي دوني چقدر دوستت دارم؟ به اندازه تارهاي موي سرت ضرب در تعداد نفس هات ضرب در تموم ستاره هاي آسمون ضرب در صفر ..

ديشب فرشتهاي به خوابم اومد گفت: گل يا پوچ؟ گفتم: گل. دستشو باز كرد و تو رو بهم داد

هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن

نخ داخل شمع ازشمع پرسیدچرامن می سوزم تواب می شی شمع پاسخ دادمگه می شه کسی که داخل قلبم بسوزه ومن براش اشک نریزم

اگه می خوای یه پرنده رو بکشی فقط یه قیچی کافیست...نه اینکه آن را در شکمش فرو کنی...یا با آن گلویش را بشکافی...فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی...خاطره ی پرواز با او کاری می کند که خود را به اعماق دره ها پرتاب کند.

یه روز یه کشیش به بچه ها میگه خداوند به گل جان داد وتبدیل به انسان شد. یکی از بچه ها گفت آقا اشتباه گفتی، پدر ما گفته ما از نسل میمون هستیم. کشیش گفت مسائل خانوادگی شما به خودتان مربوط می شود.

اتل متل يك مورچه، قدم ميزد تو كوچه، اومد يه كفش ولگرد،پاي اونو لگد كرد، مورچه ي پاشكسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه كار كنه، دونه ها رو باركنه، تولونه انبار كنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي

شکسپیر میگه فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست بیاوری و بدست بیار چیزی که نمی توانی فراموش کنی

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... - خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم

من صفرم (0) ، تو دو (2) با تو بيستم بي تو نيستم !

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن .

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره

مواد لازم برای درست کردن مرد:مواد خود را حرام نکنید.........مرد ها درست شدنی نیستند

زندگی زیباست - زشتی های آن تقصیر ماست - در مسیرش هرچه نازیباست - آن تدبیر ماست - زندگی آب روانیست روان میگذرد - هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد

گاهی وقتها از نردبان بالا می رویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا بایین ایستاده و نرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم

بنی ادم اعضای یکدیگرند سر لقمه نانی به هم می پرند

زندگي تنها نقاشي است كه هيچ پاك كني نمي تواند ان را پاك كند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:58  توسط هومن  | 

سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي‌گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي 18 چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت.

ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند.

پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من را به زمين مي‌بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي‌شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي‌كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي‌داشت و من را خيلي ماچ مي‌كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي‌گذاشت.

درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حــــامله است و پدرم مـــــي‌گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي‌گويم چون مي‌دانم كه بچه‌اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!

پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي‌اوغلي، ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي‌شود!

در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره‌اي خريد كه بسيار بــدآموزي دارد و من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌نــاموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند.

پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست‌هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من

برگرفته از سایت تفریحی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 22:32  توسط م-ه-د-ی  |